پارس آبادمغان-وبلاگ علی کاظمی

موضوع آزاد(خبری)

" عصر روز دوشنبه 30/3/90 پنج نفر از جوانان در قرخ پله (دوستلوکندی) اقدام به شنا کردند. اما متاسفانه دو نفر از این جوانان در قسمتی از جای عمیق این رود غرق شدند. این قرخ پله ( چهل پله ) با اینکه چشم انداز زیبایی دارد اما بخاطر ایمنی پایینی که دارد بینهایت خطرناک است." فرزاد پارسا و سهيل سميعي قربانيان اين حادثه غم انگيز هستند. اگر از زاويه احتياط نگاه كنيم مي بينيم كه رعايت مسايل ايمني در ميان انسانها به صفر رسيده است و از نظر ايمن سازي هم با برخي از عوامل دست اندركار  مشكل وجود دارد يعني تا اتفاق بدي نيافتد دست به كار نمي شوند. مثل جاده هاي پر پيچ و خم كه وقتي تعريض مي شوند و يا رسيدگي مي شود كه حداقل چند مورد تصادف خطرناك اتفاق بيافتد. همين بتن هاي مربع شكل حاشيه جاده مسير پارس آباد تا اولتان و عليرضاآباد كه موجب آتش سوزي اتومبيل ها و تصادفات خطرناك شده اند چون جاده كم عرض است و اينها سينه سپر كرده اند تا رانندگان پرسرعت و خاطي را در آغوش بگيرند و يا اگر كسي سبقت غيرمجاز گرفت با تلي از بتن رودرو مي شود. احتياط بايد دو سر باشد هم مسئولان امر و هم مردم بايد رعايت كنند.خانواده ها احتياط را در موضوع شناي فرزندانشان رعايت كنند. دوستي مي گفت من چون شنا بلد نيستم با فرزندانم و خانواده هرگز به كنار مكانهاي حادثه خيز نمي روم. مكان هاي حادثه خيز هم بايد فنس كشي شوند.

حادثه اي كه سالها قبل در كانال بزرگ در كنار جاده اتفاق افتاد هنوز هم مانند آژيري خطر در ذهن نگارنده به صدا در مي آيد. با پيكان آلبالويي شكل از مشگين شهر عازم پارس آباد بودم كه در نزديكي كانال بزرگ نرسيده به پارس آباد در كنار جاده يك دستگاه كمپرسي را ديدم كه با بي احتياطي در كنار جاده متوقف كرد. فكر كردم اين شخص چرا اينكار را انجام ميدهد. اما تو گويي وي شاهد يك حادثه وحشتناك بوده است. حادثه غرق شدن دو تن از اعضاي خانواده تبريزي كه پدر خانواده از كارمندان ساكن تبريز بوده است. فرزندش براي نجات نوه وي كه به داخل كانال افتاده بود خودش را به درون آب زده بود اما چون خودش هم شنا بلد نبود هر دو در حال غرق شدن بودند. راننده كمپرس كه بعدها خودش را آقاي صحرايي ناميد و من همين قدر از وي اطلاعات دارم با بي محابايي و با جرات خودش را به داخل كانال انداخت و هر دو را يعني هم پدر و هم دخترش را نجات داد .

صداي شيون و ناله و زاري ميهمانان تبريزي در آسمان پيچيد. يادم است پدر بزرگ بازنشسته تبريزي پول زيادي در دستش گرفته بود و مي گفت همه اش مال شماست بگيريد ! اما اين جوان دشت مغاني با ادب و نزاكت گفت وظيفه من بود ما مردم ميهمان نوازي هستيم براي پول فرزند انت را نجات ندادم. بله . بنده كه در آنموقع تازه از اسارت در اردوگاههاي جنگي عراق بازگشته بودم به اين جوان افتخار كردم و از اينكه اينچنين همشهرياني دارم احساس غرور كردم اما دو سئوال در ذهن خودم شكل گرفت . اول اينكه عمق اين كانال بزرگ چرا در تابلويي در كنار آن درج نشده بود ؟ و دوم اينكه چرا اين كانال فنس كشي نشده بود ؟ البته اكنون پس از نزديك 18 سال از اين ماجرا هنوز كانال بزرگ اين دو سئوال را با خود يدك مي كشد و اميد كه مسئولان امر به اين امر حياتي اقدام نمايند چرا كه ممكن است يكي از اعضاي خانواده و بستگانشان خود قرباني اين كانال و دهها كانال و چهل پله ديگر شوند .

(فرزاد جان بارفتنت هنوز داغ ما سرد نشده و با همه خوشی ها و بدی ها انگار که پیش مایی..هنوز هم به یادتیم......)


برچسب‌ها: فوت, مرگ, پارس آباد, اتفاق, چهل پله
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 توسط علی کاظمی